وقتی در ایران به دبیرستان میرفتم و بحث های همیشگی (( میخوای چکاره بشی )) به اوج خودش می رسید , مادر بنده همیشه عقیده داشت که رشته های علوم انسانی رشته هایی هستند که افرادی که هوش و استعداد رشته های فنی و پزشکی را ندارند به ناچار بسمت آن ها می گرایند . این صحبت ها همیشه در فکر و اندیشه من باقی ماند تا اینکه به اروپا آمدم و با علاقه ای که به کامپیوتر داشتم وارد رشته مهندسی کامپیوتر شدم
متاسفانه دنیا اعداد و ارقام و فرمول ها دنیایی نبود که من از رشته کامپیوتر برای خودم ترسیم کرده بودم و بهمین خاطر بعد از یک سال رشته خود را تغییر داده در رشته علوم سیاسی به تحصیل مشغول شدم . علاقه من به رشته های علوم انسانی از 12 یا 13 سالگی مشهود شد . علاقه من به فلسفه و تاریخ و عرفان در همان سال ها شکل گرفت اما همین بحث پول ساز نبودن این رشته ها مرا در گام اول بسمت رشته کامپیوتر هدایت کرد
حال قصد من از این زمینه چینی و خاطره تعریف کردن چه بود ؟
آیت ا... خامنه ای در آخرین شاهکار خود بحث دشمنی خود را با علوم انسانی مطرح کرده و ترس خود را از افزایش تعداد دانشجویان رشته های علوم انسانی ابراز کرده است . آمار و ارقامی که وی اعلام می کند هاکی از آن اسن که بیش از شصت درصد دانشجویان ایرانی در رشته های علوم انسانی در حال تحصیل هستند
حتی مادر من هم چنین تصوری نمی کرد که پس از حدود پانزده سال یک چنین انقلابی در عرصه دانشگاه ها صورت بگیرد. روزی روزگار نه چندان دور برایم از ایران خبر میرسید که دکتر مهندس ها در ایران بیکارند و آنقدر دکتر و مهندس داریم که یا از ایران برای اشتغال فرار می کنند و یا در جایی به کاری غیر از رشته ای که برای آن سالها زحمت کنکور و دانشگاه را بخود داده اند در حال فعالیت هستند
حالا چه شده که ناگهان دو ملیون دانشجو در رشته های علوم انسانی داریم ؟ آیا این خود نوعی انقلاب فکری نیست ؟ در کشوری که حکومت آن از بام تا شام داد و فریاد دین داری و وا اسلاما سر می دهد دانشجویان در رشته های تحصیل می کنند که خود بخود باعث سکولار شدنشان و بقولی بی دین شدنشان می شود و این رشته های بقول مادر بنده (پول ناساز ! ) چنین پر طرفدار شده اند
خامنه ای در صحبت هایش از عدم برنامه ریزی برای دانشجویان و دانشگاه ها می گوید و مشکل اصلی را نبودن استادان محقق در علوم اسلامی و کمبود افراد خبره و معتقد به آرمان های نظام می داند . حال آنکه با توجه به فرهنگ ( دکتر مهندسی خلباتی ) رایج در اعماق تفکر خانواده های ایرانی مشکل اصلی دانشجویان و دلیل گرایش آن ها به علوم انسانی محدودیت بازار کار برای دکتر ها و مهندسان است که دانشجویان را به رشته هایی گرایش می دهد که از نظر کاربردی حیطه های وسیع تری را تحت پوشش خود قرار می دهند
اما آنچه فراموش می شود این است که صحبت های خامنه ای زنگ خطریست بسیار بزرگ برای تمامی دانشجویان و استادان نسل جدید از زمان انقلاب تا به امروز. ترس خامنه ای نه از علوم انسانیست و نه از بی دین شدن جوانان. آنهایی که خامنه ای از آن ها وحشت دارد سال هاست که دیگر اعتقادی به راه امام و ظهور مهدی و اسلام ناب محمدی انقلابی ندارند. ترس خامنه ای و نظام از تمام دانشجویان است . در پشت پرده این ها تصمیم به از کار انداختن جبهه دانشگاه گرفته اند . همان جبهه ای که با هدایت نادرست دست به اعمالی مانند گروگان گیری در سفارت آمریکا زد و همان جبهه ای که حماسه هجده تیر را آفرید
از این ببعد باید در انتظار نوعی انقلاب فرهنگی دوم بود که اگر در مقابلش مقاومت نشود فاجعه ای دیگر مانند اولین انقلاب فرهنگی در سال 58 را بوجود خواهد آورد و باعث متوقف شدن رشد علمی جامعه برای بار دوم خواهد شد
متاسفانه دنیا اعداد و ارقام و فرمول ها دنیایی نبود که من از رشته کامپیوتر برای خودم ترسیم کرده بودم و بهمین خاطر بعد از یک سال رشته خود را تغییر داده در رشته علوم سیاسی به تحصیل مشغول شدم . علاقه من به رشته های علوم انسانی از 12 یا 13 سالگی مشهود شد . علاقه من به فلسفه و تاریخ و عرفان در همان سال ها شکل گرفت اما همین بحث پول ساز نبودن این رشته ها مرا در گام اول بسمت رشته کامپیوتر هدایت کرد
حال قصد من از این زمینه چینی و خاطره تعریف کردن چه بود ؟
آیت ا... خامنه ای در آخرین شاهکار خود بحث دشمنی خود را با علوم انسانی مطرح کرده و ترس خود را از افزایش تعداد دانشجویان رشته های علوم انسانی ابراز کرده است . آمار و ارقامی که وی اعلام می کند هاکی از آن اسن که بیش از شصت درصد دانشجویان ایرانی در رشته های علوم انسانی در حال تحصیل هستند
حتی مادر من هم چنین تصوری نمی کرد که پس از حدود پانزده سال یک چنین انقلابی در عرصه دانشگاه ها صورت بگیرد. روزی روزگار نه چندان دور برایم از ایران خبر میرسید که دکتر مهندس ها در ایران بیکارند و آنقدر دکتر و مهندس داریم که یا از ایران برای اشتغال فرار می کنند و یا در جایی به کاری غیر از رشته ای که برای آن سالها زحمت کنکور و دانشگاه را بخود داده اند در حال فعالیت هستند
حالا چه شده که ناگهان دو ملیون دانشجو در رشته های علوم انسانی داریم ؟ آیا این خود نوعی انقلاب فکری نیست ؟ در کشوری که حکومت آن از بام تا شام داد و فریاد دین داری و وا اسلاما سر می دهد دانشجویان در رشته های تحصیل می کنند که خود بخود باعث سکولار شدنشان و بقولی بی دین شدنشان می شود و این رشته های بقول مادر بنده (پول ناساز ! ) چنین پر طرفدار شده اند
خامنه ای در صحبت هایش از عدم برنامه ریزی برای دانشجویان و دانشگاه ها می گوید و مشکل اصلی را نبودن استادان محقق در علوم اسلامی و کمبود افراد خبره و معتقد به آرمان های نظام می داند . حال آنکه با توجه به فرهنگ ( دکتر مهندسی خلباتی ) رایج در اعماق تفکر خانواده های ایرانی مشکل اصلی دانشجویان و دلیل گرایش آن ها به علوم انسانی محدودیت بازار کار برای دکتر ها و مهندسان است که دانشجویان را به رشته هایی گرایش می دهد که از نظر کاربردی حیطه های وسیع تری را تحت پوشش خود قرار می دهند
اما آنچه فراموش می شود این است که صحبت های خامنه ای زنگ خطریست بسیار بزرگ برای تمامی دانشجویان و استادان نسل جدید از زمان انقلاب تا به امروز. ترس خامنه ای نه از علوم انسانیست و نه از بی دین شدن جوانان. آنهایی که خامنه ای از آن ها وحشت دارد سال هاست که دیگر اعتقادی به راه امام و ظهور مهدی و اسلام ناب محمدی انقلابی ندارند. ترس خامنه ای و نظام از تمام دانشجویان است . در پشت پرده این ها تصمیم به از کار انداختن جبهه دانشگاه گرفته اند . همان جبهه ای که با هدایت نادرست دست به اعمالی مانند گروگان گیری در سفارت آمریکا زد و همان جبهه ای که حماسه هجده تیر را آفرید
از این ببعد باید در انتظار نوعی انقلاب فرهنگی دوم بود که اگر در مقابلش مقاومت نشود فاجعه ای دیگر مانند اولین انقلاب فرهنگی در سال 58 را بوجود خواهد آورد و باعث متوقف شدن رشد علمی جامعه برای بار دوم خواهد شد
0 comments:
Post a Comment