START Green Copyright (Right) --> روزگار غریبیست نازنین: 09/03/09

3.9.09

از بابک داد تا اکبر گنجی: از اتوپی تا عمل

متاسفانه شخصیت سازی یکی از مشکلات بزرگ ما ایرانیان است . ما و مخصوصا روشن فکران و صاحب نظران ما نیمی از عمر خود را صرف انتقاد و توبیخ حرف های فلان آدم مشهور می کنیم و این درحالیست که در عین توبیخ و نقد راه حل های دیگری جلوی پای خواننده نمی گذاریم. اصولا جبهه گیری و نظریه بافی از عمده کارهای روشن فکران ماست
در این میان نظریات تازه و بسا بسیار کاری و مفید در زیر توبیخ نامه ها گم می شوند و ما با انتقاد های خود از فلان شخص نظرات دیگران را مدفون می کنیم . نکته دیگر این انتقادات عموما از طرف کسانی مطرح می شود که به خودی خود عامل محرکی در چنته ندارند و منتظر هستند تا کسی راه کاری هرچند عجیب و غریب و یا حتی بیهوده پیشنهاد کند تا به نقد آن بپردازند . خیلی ها روشنفکری را با انتقاد اشتباه می گیرند . روشن فکر فقط نقد نمی کند بلکه راه حل هایی را کشف می کند و آن را برای نظر سنجی در دسترس عموم قرار می دهد
در این جا قصد من به هیچ وجه انتقاد مستقیم از کسی نیست بلکه سعی می کنم با یک نمونه بارز این مشکل فکری جامعه را به شما نشان دهم
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و کودتای حکومتی در ایران موتور نظریات و پیشنهادات روشنفکران داخلی و خارجی به حرکت در آمد . با خواندن این مقالات یک مورد کاملا واضح است . اکثر این مقالات نقد فلان شخص یا شخص دیگری هستند که بسیار خوب نوشته شده اند اما در باطن سود خاصی برای ما آزادیخواهان ندارند و تکرار مکرراتی هستند که سی سال از طرف قشر روشن فکر خارج کشور مطرح می شود
نمونه بارز این مطلب کمپین انتقادی بود که بر علیه سلسله مقالات اکبر گنجی به رشته تحریر در آمد . باید اینجا تاکیر کنم که نوشته های اکبر گنجی اگر چه بسیار خوب نوشته می شوند و همگان از قدرت خلاقیت اکبر گنجی اطلاع دارند اما راه کارهای اکبر گنجی که بر قله آن ها کمپین مبارزه با جنایت بر علیه بشریت قرار دارد چیزی جز یک اتوپی ( رویا ) نیست . حال چرا ؟
باید توجه داشته باشیم که هزینه های مالی و جانی که هموطنان مبارز در داخل کشور در هر دقیقه و هر ثانیه متحمل می شوند بسیار گران هستند و گاهی اوقات آن چیز که از دست رفت ( جان عزیزان ما ) دیگر قابل بازگشت نیست .زمان دشمن ماست و هرچه از انتخابات دور می شویم شعله های مبارزه در میان ملت سرد می وشند . هر روز بقای حکومت اسلامی باعث اعدام ده ها جوان بی گناه و شکنجه و آزار و اذیت تجاوز به جوانان ما و نابود شدن گنجینه های ملی این سرزمین می شود
تجربه نشان داده که جمهوری اسلامی به هیچ قانون و اخلاقی پایبند نیست . کمپین یک ملیون امضا و اقداماتی نظری آن نشان داد که در حکومتی که در آن قانونگذار و مجری و ناظر یکی باشند حتی نماز را و یا الله اکبر گفتن را به معصیت تغییر داد
در مقاله قبل دلایل خود را برای شکست تئوری مبارزه مسالمت آمیز بیان کردم اما تکرار می کنم که قصد من تشویق به مبارزه مسلحانه نیست. بلکه باید از چهارچوب کلاسیک مبارزه مسالمت آمیر بیرون آمد . دیگر طومار امضا کردن و پتیشن براه انداختن کافی نیست . در کشوری که ترانه موسوی ربوده می وشد و به او تجاوز می شود به قتل می رسد و در آخر سوزانده می شود و هیچ کس هم پاسخگو نیست از این امضا ها ملیون ها ملیون جعل می شوند ( قصد من نقد کمپین یک ملیون امضا نیست. درود بر همه شیرزنان فعال این جنبش که پیشتازان مبارزه بودند و هستند )
راه کار کجاست ؟ از تئوری خیالی و بعضا ایده آلیستی اکبر گنجی که بگذریم بابک داد در نوشته های خود راه های عملی بسیار جالبی را نشان می دهد. بعضی از این راه های مبارزه کاملا شناخته شده هستند و لی مورد کم لطفی قرار می گیرند و بعضی جدید و بسیار جالب هستند. آنقدر که کیهان شریعتمداری را به واکنش وا داشته اند. پیشنهاد اعتصاب عمومی در میان نظریات و راه کار های شناخته شده و کمپین کوچ سبز را میتوان در ردیف ابتکارات بابک داد دسته بندی کرد
اکنون در دنیا همه اکبر گنجی را می شناسند و موفقیت و شهرت اون بیش از آنکه مدیون طرفداران او باشند, مدیون ناقدان نامدار اکبر گنجی است . این ها همان ناقدان هستند و بس. راه چاره نشان نمی دهند . ایکاش نظریات بابک داد هم که تحت تعقیب است و در خارج کشور ساکن نیست را اینگونه و البته با انصاف نقد کنند شاید به نتایج مثبت تری برسیم
در میان آلترناتیو های بی خشونت الله اکبر گفتن و راه پیماهیی همین پیشنهادات تحریم و اعتصاب کمپین کوچ سبز راه کار های صد در صد عملی دیگری هستند که زود به متیجه می رسند و تنها نیار به خبررسانی دارند
بیاییم بیشتر نظریه پرداز و مرد عمل باشیم تا ناقد با راه حل نا آشنا
.. ...

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جنبش سبز و رکود اقتصادی

شاید بزرگترین چالشی که دولت کودتا با آن در زمان حال مواجه است نه مشکل اتمی است و نه جنبش سبز . بزرگترین دشمن حکومت کودتایی اقتصاد ویران شده کشور است که مانند موریانه پایه های قدرت حکومت را می جود
باید قبول کرد که عامل محرک جامعه برای مخالفت با احمدی نژاد که در آخر به پدیده جنبش سبز بدل شد در اصل جدا از مشکل آزادی های مدنی مشکلات اقتصادی کشور بود که با روی کار آمدن احمدی نژاد و افشای برنامه های اتمی رژیم و بدنبال آن تحریم های بیشتر چنان روزگار را بر ملت تنگ کرد که همگی به اعتراض دهان گشودند
آرامش هشت ساله دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی بعد از دوران سخت جنگ هشت ساله مدیون وضعیت نسبتا خوب اقتصادی بود که با سیاست زیرکانه دولت خاتمی پای سرمایه گذاری های خارجی را به ایران باز کرد و با این کار مقداری بار را از دوش مردم که سال ها بود به علت تحریم های آمریکا و برخی متحدانش روزگار سختی را می گذراندند برداشت
حتی هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری خود سعی کرد با وجود مشکلاتی که در سر راه دولت بخاطر چالش های دوران انقلاب و دوران جنگ وجود داشت در عرصه سیاست بین المللی حد اقل در عرصه اقتصادی روابط عادی با همسایگان خود برقرار کند
رفسنجانی خوب می دانست که نمی شود بر مردم با اسلام حکومت کرد . حمایت او از محمد خاتمی که وزنه را به نفع اصالاح طلبان در انتخابات دوم خرداد سنگین کرد نیز هاکی از بینش سیاسی و اقتصادی او به اوضاع جامعه است
بهرحال با روی کار آمدن احمدی نژاد که سعی میکرد خود را کاریکاتوری از رجایی نشان بدهد تمام تلاش های شانزده ساله جناح میانه رو نقش بر آب شد و ایران را در عرصه سیاسی بیست سال به عقب پرتاب کرد گویی گروگان گیری سفارت آمریکا همین دیروز اتفاق افتاده
بیکفایتی احمدی نژاد در انتخاب وزرای خود که گویی ( مسلما) برای پر کردن جیب خود وزیر شده بودند کشور را چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اجتماعی و سیاسی به بحران نزدیک کرد . سپردن اقتصاد کشور به سپاه پاسداران که درآمد خود را در قاچاق می دید پایه های اقتصاد کشور را که در طول دوران شانزده ساله ریاست جمهوری هشمی و خاتمی از یک کشور بحران زده به کشوری صادر کننده در بسیاری از عرصه های اقتصادی تبدیل شده بود را در هم کوبید
از طرف دیگر انحصاری کردن واردات و صادرات و سپردن گلوگاه های اقتصادی کشور مانند واردات قند و شکر و معادن ایران به روحانیون بلند پایه مانند مصباح یزدی و مکارم شیرازی و واعظ طبسی نیز از طرف دیگر ریشه های جوان صادرات را خشکاند.
بخشش سرمایه های مالی ایران به گروه های تروریستی مانند حماس و حزب الله و ارتش مهدی و حتی طالبان نیز آثار خود را بر پیکره اقتصاد ایران بر جای گذاشتند
تورم در طی چهار سال با وجود قیمت بالای نفت به حداکثر خود رسید . دیگر دوران کپن های زمان نخست وزیری میر حسین موسوی به پایان رسیده بود و مردم واقعا برای دستیابی به نان شب سر به در و دیوار می کوبیدند
سیاست غلط دولت احمدی نژاد که در سیاست خارجی فاجعه به بار آورده بود در داخل نیز جهنمی دیگر بر پا کرده بود . همان مردمی که چند سال پیش فریاد (( انرژی هسته ای حق مسلم ماست )) سر داده بودند اینبار جواب دولت را با شعار (( احمدی گم شو )) دادند
در این چهارسال تمام پایه های ایدئولوژی رژیم فرو ریخت . از لبنان تا غزه و از عراق تاسوریه . از پروپاگاندا برای شهدا و از دین تا مذهب . سلطه فکری حکومت نیز آرام آرام نابود شد . باید گفت که تقدس گرایی احمدی نژاد هم نقش بسزایی در این جریان داشت و جنان امام زمان و تقدس مذهب را در چشمان مردم خار و حقیر کرد که قدرت روحانیت کاملا نابود شد و از بین رفت . هنوز هم خیلی ها معتقدند ( من نیز از آن جمله ) که این یک کار برنامه ریزی شده برای بیرون رانده روحانیت از صحنه و باز کردن دست سپاه بود
چهار سال از تقلب بزرگ در انتخابات میگذرد و تقلب دیگری صورت گرفته که هزار بار بزرگتر از آن است
اگر چه حکومت در سرکوب قیام خرداد موفق عمل کرد اما پس لرزه های انتخابات در عرصه اقتصادی میرود تا نمایان شود
ایران به عنوان کشوری که سال هاست تحت تحریم است و با نداشتن سرمایه گذاری های آنجنان اقتصادی در خارج مقدار کمی از بوی بد بحران اقتصادی مالی را استشمام کرد اما می رود تا با چالشی بس بزرگ تر دست به گریبان شود
ایران بدان بلایی دچار شده که روسیه حامی سرسخت وی نیز با آن دست بگریبان است. سقوط قیمت نفت و نداشتن پایه های اقتصادی داخلی میرود تا اقتصاد ایران را از پای درآورد
از طرف دیگر هزینه بالای لابی ها و مزدوران و گرو ه های مدافع ؤزیم نیز مشکل دیگریست که از پس آن بر نخواهد آمد
تنها راه برون رفت از این تنگنا سرمایه گذاری های خارجی در ایران و برداشتن تحریم هاست و این همان گزینه ای است که در فهرست چهار جوابی های رژیم قرار ندارد
بهران اقتصادی میرود تا جبهه های پراکنده دانشجویان و کارگران و معلمان و بازاریان را به هم پیوند بزند چون اگر چه این گرووه های شاید از نظر مقاصد سیاسی و ایدئولوژیکی هیچ شباهتی با هم نداشته باشند اما از نظر اقتصادی خواه ناخواه با هم پیوند خواهند خورد چون شکم گرسنه ترس را فراموش می کند. عدم پرداخت مبالغ و وعده های ؤزیم به مزدوران خود جبه دیگری را از درون باز خواهد کرد چون خود رژیم نیز می داند که امثال بشار اسد و هوگو چاوز و حسن نصرالله مگسان گرد شیرینی هستند
اقتصادی که محرک اصلی جنبش سبز بود می رود تا جنبشی بس بزرگ تر و قوی تر بوجود بیاورد و آن اتحاد همه جانبه معترضان به اوضاع اقتصادی ایران است که همه گروه ها را در بر میگیرد
در حالی که بانک های ایران برشکسته اند اما با اعمال سرنیزه سکوت می کنند خطر انفجار خشم گرسنگان حتی آنهایی که با مبالغ صد هزار تومانی و وعده های دروغین پول و حمایت همان پنج ملیون رای را به احمدی نژاد دادند حکومت را تحدید می کند
اقتصاد همان دشمنیست که با زندان شلاق و بازجویی و اعتراف آرام نخواهد گرفت و سرنوشتی همچون سرنوشت شوروی سابق را برایررژیم رغم خواهد زد. اما اینبار قطعه های ایران نیستند که جدا خواهند شد بلکه تکه تکه های بدنه ترک خورده حکومت هستند که فرو خواهند ریخت

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed