متاسفانه شخصیت سازی یکی از مشکلات بزرگ ما ایرانیان است . ما و مخصوصا روشن فکران و صاحب نظران ما نیمی از عمر خود را صرف انتقاد و توبیخ حرف های فلان آدم مشهور می کنیم و این درحالیست که در عین توبیخ و نقد راه حل های دیگری جلوی پای خواننده نمی گذاریم. اصولا جبهه گیری و نظریه بافی از عمده کارهای روشن فکران ماست
در این میان نظریات تازه و بسا بسیار کاری و مفید در زیر توبیخ نامه ها گم می شوند و ما با انتقاد های خود از فلان شخص نظرات دیگران را مدفون می کنیم . نکته دیگر این انتقادات عموما از طرف کسانی مطرح می شود که به خودی خود عامل محرکی در چنته ندارند و منتظر هستند تا کسی راه کاری هرچند عجیب و غریب و یا حتی بیهوده پیشنهاد کند تا به نقد آن بپردازند . خیلی ها روشنفکری را با انتقاد اشتباه می گیرند . روشن فکر فقط نقد نمی کند بلکه راه حل هایی را کشف می کند و آن را برای نظر سنجی در دسترس عموم قرار می دهد
در این جا قصد من به هیچ وجه انتقاد مستقیم از کسی نیست بلکه سعی می کنم با یک نمونه بارز این مشکل فکری جامعه را به شما نشان دهم
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و کودتای حکومتی در ایران موتور نظریات و پیشنهادات روشنفکران داخلی و خارجی به حرکت در آمد . با خواندن این مقالات یک مورد کاملا واضح است . اکثر این مقالات نقد فلان شخص یا شخص دیگری هستند که بسیار خوب نوشته شده اند اما در باطن سود خاصی برای ما آزادیخواهان ندارند و تکرار مکرراتی هستند که سی سال از طرف قشر روشن فکر خارج کشور مطرح می شود
نمونه بارز این مطلب کمپین انتقادی بود که بر علیه سلسله مقالات اکبر گنجی به رشته تحریر در آمد . باید اینجا تاکیر کنم که نوشته های اکبر گنجی اگر چه بسیار خوب نوشته می شوند و همگان از قدرت خلاقیت اکبر گنجی اطلاع دارند اما راه کارهای اکبر گنجی که بر قله آن ها کمپین مبارزه با جنایت بر علیه بشریت قرار دارد چیزی جز یک اتوپی ( رویا ) نیست . حال چرا ؟
باید توجه داشته باشیم که هزینه های مالی و جانی که هموطنان مبارز در داخل کشور در هر دقیقه و هر ثانیه متحمل می شوند بسیار گران هستند و گاهی اوقات آن چیز که از دست رفت ( جان عزیزان ما ) دیگر قابل بازگشت نیست .زمان دشمن ماست و هرچه از انتخابات دور می شویم شعله های مبارزه در میان ملت سرد می وشند . هر روز بقای حکومت اسلامی باعث اعدام ده ها جوان بی گناه و شکنجه و آزار و اذیت تجاوز به جوانان ما و نابود شدن گنجینه های ملی این سرزمین می شود
تجربه نشان داده که جمهوری اسلامی به هیچ قانون و اخلاقی پایبند نیست . کمپین یک ملیون امضا و اقداماتی نظری آن نشان داد که در حکومتی که در آن قانونگذار و مجری و ناظر یکی باشند حتی نماز را و یا الله اکبر گفتن را به معصیت تغییر داد
در مقاله قبل دلایل خود را برای شکست تئوری مبارزه مسالمت آمیز بیان کردم اما تکرار می کنم که قصد من تشویق به مبارزه مسلحانه نیست. بلکه باید از چهارچوب کلاسیک مبارزه مسالمت آمیر بیرون آمد . دیگر طومار امضا کردن و پتیشن براه انداختن کافی نیست . در کشوری که ترانه موسوی ربوده می وشد و به او تجاوز می شود به قتل می رسد و در آخر سوزانده می شود و هیچ کس هم پاسخگو نیست از این امضا ها ملیون ها ملیون جعل می شوند ( قصد من نقد کمپین یک ملیون امضا نیست. درود بر همه شیرزنان فعال این جنبش که پیشتازان مبارزه بودند و هستند )
راه کار کجاست ؟ از تئوری خیالی و بعضا ایده آلیستی اکبر گنجی که بگذریم بابک داد در نوشته های خود راه های عملی بسیار جالبی را نشان می دهد. بعضی از این راه های مبارزه کاملا شناخته شده هستند و لی مورد کم لطفی قرار می گیرند و بعضی جدید و بسیار جالب هستند. آنقدر که کیهان شریعتمداری را به واکنش وا داشته اند. پیشنهاد اعتصاب عمومی در میان نظریات و راه کار های شناخته شده و کمپین کوچ سبز را میتوان در ردیف ابتکارات بابک داد دسته بندی کرد
اکنون در دنیا همه اکبر گنجی را می شناسند و موفقیت و شهرت اون بیش از آنکه مدیون طرفداران او باشند, مدیون ناقدان نامدار اکبر گنجی است . این ها همان ناقدان هستند و بس. راه چاره نشان نمی دهند . ایکاش نظریات بابک داد هم که تحت تعقیب است و در خارج کشور ساکن نیست را اینگونه و البته با انصاف نقد کنند شاید به نتایج مثبت تری برسیم
در میان آلترناتیو های بی خشونت الله اکبر گفتن و راه پیماهیی همین پیشنهادات تحریم و اعتصاب کمپین کوچ سبز راه کار های صد در صد عملی دیگری هستند که زود به متیجه می رسند و تنها نیار به خبررسانی دارند
بیاییم بیشتر نظریه پرداز و مرد عمل باشیم تا ناقد با راه حل نا آشنا .. ...
در این میان نظریات تازه و بسا بسیار کاری و مفید در زیر توبیخ نامه ها گم می شوند و ما با انتقاد های خود از فلان شخص نظرات دیگران را مدفون می کنیم . نکته دیگر این انتقادات عموما از طرف کسانی مطرح می شود که به خودی خود عامل محرکی در چنته ندارند و منتظر هستند تا کسی راه کاری هرچند عجیب و غریب و یا حتی بیهوده پیشنهاد کند تا به نقد آن بپردازند . خیلی ها روشنفکری را با انتقاد اشتباه می گیرند . روشن فکر فقط نقد نمی کند بلکه راه حل هایی را کشف می کند و آن را برای نظر سنجی در دسترس عموم قرار می دهد
در این جا قصد من به هیچ وجه انتقاد مستقیم از کسی نیست بلکه سعی می کنم با یک نمونه بارز این مشکل فکری جامعه را به شما نشان دهم
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و کودتای حکومتی در ایران موتور نظریات و پیشنهادات روشنفکران داخلی و خارجی به حرکت در آمد . با خواندن این مقالات یک مورد کاملا واضح است . اکثر این مقالات نقد فلان شخص یا شخص دیگری هستند که بسیار خوب نوشته شده اند اما در باطن سود خاصی برای ما آزادیخواهان ندارند و تکرار مکرراتی هستند که سی سال از طرف قشر روشن فکر خارج کشور مطرح می شود
نمونه بارز این مطلب کمپین انتقادی بود که بر علیه سلسله مقالات اکبر گنجی به رشته تحریر در آمد . باید اینجا تاکیر کنم که نوشته های اکبر گنجی اگر چه بسیار خوب نوشته می شوند و همگان از قدرت خلاقیت اکبر گنجی اطلاع دارند اما راه کارهای اکبر گنجی که بر قله آن ها کمپین مبارزه با جنایت بر علیه بشریت قرار دارد چیزی جز یک اتوپی ( رویا ) نیست . حال چرا ؟
باید توجه داشته باشیم که هزینه های مالی و جانی که هموطنان مبارز در داخل کشور در هر دقیقه و هر ثانیه متحمل می شوند بسیار گران هستند و گاهی اوقات آن چیز که از دست رفت ( جان عزیزان ما ) دیگر قابل بازگشت نیست .زمان دشمن ماست و هرچه از انتخابات دور می شویم شعله های مبارزه در میان ملت سرد می وشند . هر روز بقای حکومت اسلامی باعث اعدام ده ها جوان بی گناه و شکنجه و آزار و اذیت تجاوز به جوانان ما و نابود شدن گنجینه های ملی این سرزمین می شود
تجربه نشان داده که جمهوری اسلامی به هیچ قانون و اخلاقی پایبند نیست . کمپین یک ملیون امضا و اقداماتی نظری آن نشان داد که در حکومتی که در آن قانونگذار و مجری و ناظر یکی باشند حتی نماز را و یا الله اکبر گفتن را به معصیت تغییر داد
در مقاله قبل دلایل خود را برای شکست تئوری مبارزه مسالمت آمیز بیان کردم اما تکرار می کنم که قصد من تشویق به مبارزه مسلحانه نیست. بلکه باید از چهارچوب کلاسیک مبارزه مسالمت آمیر بیرون آمد . دیگر طومار امضا کردن و پتیشن براه انداختن کافی نیست . در کشوری که ترانه موسوی ربوده می وشد و به او تجاوز می شود به قتل می رسد و در آخر سوزانده می شود و هیچ کس هم پاسخگو نیست از این امضا ها ملیون ها ملیون جعل می شوند ( قصد من نقد کمپین یک ملیون امضا نیست. درود بر همه شیرزنان فعال این جنبش که پیشتازان مبارزه بودند و هستند )
راه کار کجاست ؟ از تئوری خیالی و بعضا ایده آلیستی اکبر گنجی که بگذریم بابک داد در نوشته های خود راه های عملی بسیار جالبی را نشان می دهد. بعضی از این راه های مبارزه کاملا شناخته شده هستند و لی مورد کم لطفی قرار می گیرند و بعضی جدید و بسیار جالب هستند. آنقدر که کیهان شریعتمداری را به واکنش وا داشته اند. پیشنهاد اعتصاب عمومی در میان نظریات و راه کار های شناخته شده و کمپین کوچ سبز را میتوان در ردیف ابتکارات بابک داد دسته بندی کرد
اکنون در دنیا همه اکبر گنجی را می شناسند و موفقیت و شهرت اون بیش از آنکه مدیون طرفداران او باشند, مدیون ناقدان نامدار اکبر گنجی است . این ها همان ناقدان هستند و بس. راه چاره نشان نمی دهند . ایکاش نظریات بابک داد هم که تحت تعقیب است و در خارج کشور ساکن نیست را اینگونه و البته با انصاف نقد کنند شاید به نتایج مثبت تری برسیم
در میان آلترناتیو های بی خشونت الله اکبر گفتن و راه پیماهیی همین پیشنهادات تحریم و اعتصاب کمپین کوچ سبز راه کار های صد در صد عملی دیگری هستند که زود به متیجه می رسند و تنها نیار به خبررسانی دارند
بیاییم بیشتر نظریه پرداز و مرد عمل باشیم تا ناقد با راه حل نا آشنا .. ...